تبلیغات
شازده نوشت - دیوار
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

()

 

          

           

 

دنیا دیوارهاى بلند دارد و درهاى بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند....
نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت...
نمی شود سرک کشید و ان طرفش را دید...
اما همیشه نسیمی از ان طرف دیوار کنجکاوى ادم را قلقلک می دهد...
کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به ان طرف نگاه کرد....
شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم... شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد

من نمی رسد

با این دیوارها چه می شود کرد؟
می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و میشود اصلا فراموش کرد که دیواری هست ....و شاید می شود تیشه ای بر داشت و کند و کند...
شاید دریچه ای شاید شکافی شاید روزنه ای شاید....


دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم ان طرف دیوار...
مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد....
گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار...
آن طرف حیاط خانه ی خداست..
و ان وقت هی در می زنم ...در می زنم ...در می زنم.. و می گویم دلم افتاده تو حیاط شما,میشود دلم را پس بدهید؟
کسی جوابم را نمی دهد....
کسی در را برایم باز نمی کند...


اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار
همین....
و من این بازی را دوست دارم...


همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار.
همین که....
من این بازی را ادامه می دهم...
و آنقدر دلم را پرت می کنم..
انقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند...
تا دیگر دلم را پس ندهند...
تا ان در را باز کنند و بگویند..
بیا خودت دلت را بردار و برو..


آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم
من این بازی را ادامه می دهم....

 

 

 

 



نوشته شده توسط :شاهزاده
شنبه 11 تیر 1390-01:00