تبلیغات
شازده نوشت - نوازش خدا
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

()

    

 

 

      

 

 

 

کودک نجوا کرد:خدایا با من صحبت کن ویک چکاوک درچمنزار آواز خواند ولی کودک نشنید.

پس کودک فریاد زد:خدایا با من صحبت کن! و آذرخش در آسمان غرید ولی کودک متوجه نشد.

کودک فریاد زد: خدایا یک معجزه به من نشان بده ویک زندگی متولد شد ولی او نفهمید.

کودک در ناامیدی گریه کرد و گفت: خدایا مرا لمس کن وبگذار تو را بشناسم،پس خدا نزد کودک

آمد و او را لمس کرد ولی کودک بالهای پروانه را شکست ودر حالی که خدا را درک نکرده بود از

آنجا دور شد.

 

 

 

 



نوشته شده توسط :شاهزاده
سه شنبه 17 خرداد 1390-01:00