تبلیغات
شازده نوشت - آن هنگام
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

()

  

آن هنگام که با تو گام برمیدارم

آهسته ندای عشق در ذهنم دکلمه ای از حضورت میخواند

وقتی تو هستی انگار همه نیستند

چشمانم با شعله ی نگاهت به یکباره مملوء از اشک میشود

وقتی در کنارم هستی مدتها مبهوت لبخندت میشوم

گویی زیباترین فرشته ی زمینی میخندد

تو همانند خواب میمانی همچون رویای آسمان ها

تو مرا از کابوس هایم میرهانی

کاش میتوانستم احساسم را نسبت به تو در واژه ای یا کلامی یا جمله ای

بگویم اما تو فراتر از اینها هستی فراتر از عشقی فراتر از دوست داشتن

فقط میتوانم بگویم:

عاشقانه میپرستمت عشق من..



  



نوشته شده توسط :شاهزاده
جمعه 13 اسفند 1389-01:00