تبلیغات
شازده نوشت
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

()

 

  

 

در این بی خوابی شبانه و در اوج سکوت و تنهایی ام

صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد

باز شب می شود ...

من از سیاهی می هراسم

و باز دلخسته از فراق عشق می گریم

و بر تلخی تمام غمهای زندگیم اشک می ریزم

وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم

چشمانم را می بندم و چشمان تو را می بینم

ودر سکوت ،صدای تو را مرور می کنم

با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام

با نبودنت دوباره تنهایی من رقم خورد

تو رفتی و من به یادت

با گل های یاس

با غم و غربت خودم

همدم و هم زبان هستم

 دلتنگ تو ام ....

  

 

 



نوشته شده توسط :شاهزاده
سه شنبه 17 آبان 1390-12:10

()

 

 

 

 

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که هممون کم حوصله ایم!

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که حوصله هیچکس رو حتی خودمون رو نداریم!

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که فقر بیداد میکنه

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که خود خواهی حرف اول رو میزنه

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که خدا همه ی بندگانش رو به حال خودش وا گذاشته

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که دیگه خونواده هیچ مفهومی نداره!

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که طاقت شنیدن بالا چشمت ابروئه رو نداریم!

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که هر کی به فکر خودشه!

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که زندگی برامون شده یه عادت

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که دنیا برای آرزوهامون جا نداره

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که حرفهای همو نمیفهمیم

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که نباید دلم برای فقیری که کنار خیابون نشسته بسوزه!

نمیدونم چرا تو دوره ای زندگی میکنم ،که وقتی داری تو رستوران با عشقت غذا میخوری،

بغض کنی و اشکت رو ازش پنهون کنی و به این فکر کنی که چرا نمیتونی برای همیشه داشته

باشیش..

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط :شاهزاده
شنبه 30 مهر 1390-00:00

()

 

 

 

 

این روزا زیاد نقاشی می کشم

نقاشی یک هوا

نقاشی برف

نقاشی خدا

این روزها با باران، نقاشیِ اشک می کشم

 من با مداد سیاهم خوب نقاشی می کنم

 با مداد سیاه رنگین کمانی کشیده ام که

بافت رنگ آن حتی در کتاب رنگ ها هم نمی گنجد

آنقدر زیبا که رنگ ارغوانی سر به سجده گذاشت 

آبی با من از رفتن گفت 

قرمز سر به زیر آرام خفت 

این روزها نقاش تر می شوم 

چون می خواهم نقشی بکشم که با چشمان کسی آشنا نیست 

نقشی که وجود ندارد 

چشمهایم را می بندم 

و مداد سیاهم را دست دلم می دهم

باز هم نقاشی میکنم

من با مداد سیاهم می خواهم که

اشک را در چشمان خدا نقاشی کنم

می دانم نقاشی من بیست می گیرد


این روزها ساز هم می زنم

این روزها گاهی با سازم حرف می زنم

این روزها پیش نیلبک همدم شده ام



این روزها نی می زنم و با سیم تار می لرزم

با تار می لرزم و با اشک می خندم

این روزها سازم خوشتر می نوازد

فکر می کنم که از دل می نوازد

این روزها تنهایی را دوست دارم 

چون همدم تنهایی ام با من می خواند 

چون مثل خودم می خواند


این روزها بیشتر ساز می زنم


و این روزهامسافرم


این روزها کوله بار می بندم 

این روزها از هرچیزی که دارم بر می دارم


این روز ها خوب یاد گرفتم که


چگونه کوله بارم را ببندم


این روزها خودم پروانه ام


این روزها حس چلچله دارم


این روزها می خواهم مسافر بشوم


چه کنم ؟!!!


دلتنگم و حرفهایم نا تمام


این روز ها کمی هم می ترسم


چون پایبند شده ام

 

پایبند خرده ریزی به نام زندگی

 

 

 

 



نوشته شده توسط :شاهزاده
جمعه 8 مهر 1390-16:27

()

 

 

 

 

وقتی باد شالیزار را میرقصاند ،

دلم هوای بودنت را میکند ،

گرفتن دستانت و رقصیدن زیر نور ماه

.

.

.

 

 



نوشته شده توسط :شاهزاده
چهارشنبه 30 شهریور 1390-15:00

()

 

 

 

قاصدک دلتنگی ام را فوت میکنم

تا هر دانه اش با باد همراه شود و بر گونه های خیست  بنشیند

شاید دلت

آرام شود

 وبدانی که من همیشه کنارت هستم

و فاصله دلیل بر نبودن نیست.

 

 

 

  



نوشته شده توسط :شاهزاده
یکشنبه 20 شهریور 1390-03:00

()

 

 

 

    

 

 

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

 

 



نوشته شده توسط :شاهزاده
شنبه 5 شهریور 1390-01:00

()

 

 

 

 

صدای شکستن قلبم چه بی صدا بود....

 

 



نوشته شده توسط :شاهزاده
یکشنبه 30 مرداد 1390-11:41











  • تعداد صفحات :20
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...